X
تبلیغات
نماشا
رایتل

عاشقونه هاى آزاده و على

اصرار میکرد بریم خرید اما نمیخاستم دیگه خسته شده بودم از بس تکرار آدما گفتم میام
به شرطی بریم لب دریا شاید یکم این دل اروم بگیره مامان گفت باشه....
هوا سرد بود بدجوری.....از دور دریارو دیدم چقدر بزرگ بود تا جایی که چشم کار میکرد آب بود آب و آب
مامان میگه ببین چقدر قشنگه.... نمیدونم چرا قشنگیشو نمیبینم قشنگه؟
ساحل اینجا .. که خوبه فکر میکنم اگه ببرنم بهشت بگن اینجا ببین قشنگه؟ترجیح میدم تو همون
آتیش جهنمی بسوزم که تو آغوش تو باشم.....نگاه میکنم دریا کنار دریا یه دخترو پسر
صورتم و بر میگردونم پر میشم از خالی شدن....مامان:دیدی؟(انگار اصلاً نمیدونه حالم رو شایدم میدونه)
چیو؟پسره دوستشو میگفت همونی که مدت هست منتظره عشق شه که از ایران بیارتش جالب شد برام
یکی مامان م رو صدا کرد خودش بود دختره .....نه.....مگه میشه؟چه برقی چشمش زد  چه
قدر شاد بود چه حالی داشت.....چقدر افتخار میکرد مارو خبر کنه از اومدن عشق اش
دخترره رو نشونمون داد....رفت.....فقط من و علی؟دلم مرد سرمو انداختم پایین تندتر میدوم نکنه
یه وقت مامان اشکام رو ببینه ......وای نه نه نه انگار داره ضایع میشه لبم و فشار میدم بهم
شاید دردش حواسمو پرت کنه نه نکرد......
نه نکنه فهمید میگه گریه میکنی؟ من: نه نه این لنزه به چشمم نمیسازه ....
مامان فهمید....با بقض میگه یعنی هیچ راهی نیست
علی بتونه بیات واسه یه ماه حتی....نشستم همونجا کنار اسکله .....
نه وای این آهنگه وای چرا همه چی داشت میشکوندم .........

I'm so tired of being here
Suppressed by all my childish fears
These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
I held your hand through all of these years
But you still have
All of me

یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase


I've been alone all along

مامان پشیمون از آوردن من.............
نگاه میکنم به آسمون خدا خدا.....میبینی...یهو یادم میاد به محبت هایی که در حقه مون کرده
ازی خفه شو ازی خفه......یه وقت ناشکری نکنی....مامان:بهش بگو هر جا میرفتیم جاتو خالی میکردیم
به زور قدم بر میداشتم ....میخواستم فقط برسم خونه اه چه غلط ای کردم اومدم بیرون میخوام خونه باشم
دیگه دیگه نمیخام اصلاً دلم تورو میخواااااااااااااااد جیق میزنم برام مهم نیست بقیه چه جوری خودشونو گول میزنن
دارم زجر میکشم زجر.......... تو بدتر تو بدتر همین منو اینجوری کرده دیگه من هیچ قشنگیی و نمیخام
کی گفته منتظره بهترینم من منتظره با تو بودن هستم در پناه خودش... و اون برای من بهترین بهترین هاست
....نمیدونم این هارو فقط نوشتم
که یادم باشه آزی این فقط رب ساعت از لحظه هات بود یادت باشه آزی چی کشیدی؟برمیگردم به اطاقم
اطاقی که مثله سلولی میمونه که فقط چوب خط روزا رو میزنه.....میدونم کمکم میکنی میdastamoon agar che doore  DELAMOON KE DOOR NEMISHEEEEEEEEEEEدونم
خدا آزی نگا کن آزی.....کمک کمک کمک .....


فرقی نداره بی تو بهار باشه یا پاییز
نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز

غصه نخور عزیزم فدای قلب تنگت
غصه نخور عزیزم سخته هوای دوری
من که اینو میدونم که تو چقدر صبوری

غصه نخور گل من رفتیم تو ماه اسفند
اردیبهشت که میشه من برمیگردم حتماً

من چشم برات میمونم ببین تو تنها نیسی
غصه نخور عزیزم قصه کار گلا نیست

 



سلام بهونه من ....
نمیدونی این دل چقدر دلتنگه فرشتشه؟میدونی که تو این چند روزی که باهات حرف نزد شده بود
یه تیکه سنگ که فقط نفس میکشه  و انتظار این دل مگه جز انتظار دیگه راهی داشت  نمیدونن
که وقتی زندگی آدم باهاش فاصله داره چقدر سخته ؟اصلاً تاحالا فکر کردن بینمون چندتا کوه هست ؟
چند تا دریا؟هرچقدر باشه مهم نیست مهم  اینه که  هر چقدر هم باشه  با
همه وسعتش در برابر وسعت عشق مون هیچه هیچ..
 عشق مون همیشه با فاصله ها پیروزه...میدونی چرا؟میدونی این عشق از چیه؟از اون برکت وجوده گلته
اون وجودی که خدا میدونه چقدر از خواستهاش گذشت خدا میدونه چقدر عذاب کشید خدا میدونه که هر ظلمی هر نامردی دید
بازم پام وایساد .....سره عهد مون سره عشقمون .....تو این چند سال خسته نشد ...
خیلی وقت ها من کم آوردم اما اون اما اون اما اون......

 قربونه مقاومتت علی تو با اینکه دلت
رنجون بود اما همیشه منو اول میدیدی... منو آروم میکردی به من یه دنیا امید میدادی اون قدر
که شرمم میشد دیگه اصلاً ناراحتی به خودم راه بدم....میبینی آقایی خودم همش تقصیر تو
که آزیت انقدر لوس شده تا یکم ازش دور میشی تا یه روز صداتو نمیشنوه چیزی ازش
باقی نمیمونه ....آخه آزیت از تو نیرو میگیره صبح تو بهش امید میدی روز و بگزرونه تو بهش
میگی که فردا نزدیک تر از اونی که اون حس میکنه...تو انقدر بزرگی که حتی خودتم نادیده میگیری.
هیچوقت نمیگی که سختی دیدی گل من. فدات بشم آخه مگه اون وجود  مهربونت وجودی که
همش پاکه مگه اون وجود تحمل این همه بدی و سختی رو داره ..تازه دمم نزنه واسه کی؟واسه من
که نکنه تو دلم یوقت بلرزه بخدا اشک چشام و گرفته اگه  کسایی که این متن رو میخوندن
میدونستن گل من چی کارا  کرده چیا دیده و به روشم نیاورده واسه من اونوقت میدونستن
چرا میگم خوشبخت ترین زن دنیام....چون مردی به بزرگی تو دارم ....آرزوم اینه که فقط لیاقت
تورو خدا به من بده.. میدونم این روزا بد جوری تو فشاری ...میدونم هیچی نمیگی همین داغونم
میکنه همینه که عاشق ترم میکنه همینه که آزی روز به روز دیوونه تر میکنه .خدا یا
خودت میدونی که الان چه حالی داریم خدایا میبینی؟خودم و خودت و خودش موندیم ما سه تا...
همین واسه ما از همه چی بالاتره تو فقط با ما باش ما دیگه چی میخواییم  خدایا
به مرد گلم و من کمک کن کمک کن کمک کن ....

خدایا حواست به همه عاشق ها باشه آمین....

راستی علی گلم دو تا کتاب برام زحمت کشیده با کتاب های درسی که میخواستم سورپریز گزاشته بود واسم فرستاد از همین جا میگم

که آقایی خیلی دستت درد نکنه کلی آزی جمله هایی که زیرش خط کشیدی بوسید..

 

 

نوشته شده در 5 اسفند 1384ساعت 12:30 ق.ظ توسط علی و آزاده نظرات (141)


Design By : Pichak